12 شهریور
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:19
دقیقا منم همین فکرو میکنم! تازه اینجا سابقه ی به سرقت رفتنو هم داره! مرسی مرسی. کیفیت دوربینم بده وگرنه خیلی خیلی رنگشون شادتر و پررنگ تره ;-)
12 شهریور-2
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:19
ظاهرا هیچ خبری نیست. هیشکی هم قرار نیست بیاد :| دیگه منم دیدم زیادی بیکارم و حوصلم سر رفته، دارم با در و دیوار عکس میگیرم :-))))) تا حالا دقت نکرده بودم که این کفپوشا همرنگ کفشای منن :-)))) + نمیدونم دوربین گوشی من چه مسئله ای با رنگ آبی داره که انقدر کم رنگ و رنگ و رو رفته نشونش میده. درصورتی که در...
13 شهریور
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:19
دیشب داشتم واسه معلوم یه چیزایی رو تعریف میکردم. بعد به ذهنم رسید بعضیاشو هم اینجا بنویسم. همین الانشم نصف بیشتر خاطراتم تو ذهنم نمونده. سال 83 من کلاس زبان میرفتم. اون موقع سوم ابتدایی بودم. اون موقع ها هنوز کلاس زبانا مختلط بود و هنوز British درس میدادن نه American. بعد اینکه منم به شدت ریزه میزه ...
منم دلم میخواد خب :-(
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
یعنی من همه ی لحظه های جالب و جذاب خانوادگی رو همیشه بخاطر درس از دست دادم :| رفتن بیمارستان، اتاقو تزئین کردن، ازین عروسکای گنده بردن، کیک و شمع تولد بردن، بعد واسه خودشون جشن گرفتن و اینا.. و من طبق معمول همیشه حضور نداشتم.. :-(
این دیگه اخریشه واسه امروز :-))))
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
فردا هم که بگذره و تموم شه، بعد منم دو هفتههههه تعطیلات دارم. بعد انقدررررر بهتون فخر میفروشم که تلافی همه ی فیلما و سریالایی که دیدید و کتابایی که خوندید و همش واسه من که توی تحریم بودم عین اینه ی دق بود، در بیاد. تازشم! گات روهم میبینم :||||| یه عالمه هم کتاب خریدم :-)))))) + مامانم امشبو بیمارستا...
1 شهریور 0:00
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
1 شهریوررررر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
من همه ی زندگیم درس بوده و هست. اجتناب ناپذیره.. درسای ما دو سال اولش که من فردا قراره ازمونشو بدم فقط باید واسه ی بیس علمی بلدشون بود. ولی درسای چهار سال بعد مهمه.. اگه به درد نخورن که مریض به فنا میره :-))))
اینم از آخرین روز علوم پایه ای بودن :-)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
الان دلم میخواست جای تو باشم چون من کلا روزای قبل امتحان حالم خیلی خوبه(روز قبل علوم پایه که بعد یک ماه از خونه اومده بودم بیرون دیگه توپ توپ بودم)...بیشتر به این حسودیم میشه که بعدش ریلکسسس میشی و چه حالی داره.گرچه ما از روز بعد علوم پایه کلاسامون شروع شدن ولی من رسما تا دو هفته دست به کتاب نزدم:))...
یک شهریور
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
دلم میخواست واسه فردا بعد امتحان برنامه بیرون رفتن بریزم. بعد دیدم م که اهوازه و اونجا علوم پایه میده. ی هم که شبش عروسی دعوته. وقتی اینا نباشن هم که من با کسی بیرون نمیرم. بیرون رفتن هم کنسل شد تا شروع ترم جدید :-( فکر کنم باید اناتومی رو کلا بیخیال شم، با اینکه خیلی وقت و انرژی ازم گرفت. فقط من می...
2 شهریوررررررر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بالاخره تموم شد :-)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
بالاخره تموم شد.. نمیتونم بگم چقدررر احساس راحتی میکنم.. امتحانو دادم و الانم که کلید امتحان اومد تصحیحش کردم. پاس شدم، با یه نمره ی خوب و آبرومندانه هم پاس شدم.. و چقدرررر پشیمونم که هفته ی اخر درست و حسابی دوره نکردم. چون واقعا میدونم که میتونستم رتبه بیارم :| یعنی یه سری سوالایی رو غلط زدم که مطم...
2 شهریورر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
مورد داریم دیشب تا ساعت سه با دوس پسرش رفته بودن عروسی!!! یعنی این حجم از سرخوشی رو درک نمیکنم!!! تازه امشب هم یه جای دیگه حنابندون دعوتن و فردا شب هم عروسی مگه ما دل نداریم؟! خب منم دلم عروسی میخواااد :-( :'(
2 شهریور
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
وسط مهمونی بودیم. عموهای بچه، خاله های بچه. همه بودن. بعد بحث این شد که باید تو گوش بچه اذان بخونن و اینا.اینکه هیشکی بلد نبود به کنار! یه عده تصمیم گرفتن سرچ کنن تا از رو بخونن. بعد اون بنده خدایی که داشت سرچ میکرد یهو پرسید: اذان ظهرو باید سرچ کنم یا اذان مغربو؟! :||||||| چند روز پیش مامان و من و ...
30 تیر 96
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
نه اصلا. تمام یک سالی که آزمون دادم روندش رو به رشد بود، رتبه های کشوریم زیر صد بود. تمام آزمونا ریاضیمو صد زدم، درصدام همیشه بالای هشتاد نود بود و تخمین همه این بود که در بدترین حالت ممکن یه رتبه ی زیر صد میارم. تمام یک سال هم فقط به پزشکی و فقط به تهران فکر کردم. واقعا اصفهان چیزی نبود که توی رویا
2 مرداد 96
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
آرشیو اون موقعمو که یا پاک کردم یا بلاگفا به فنا داد.دلی تغییراتو کاملا میشه حس کرد.نوشته های اون موقعت یادمه:))تو هم واقعا بزرگتر شدی.سیر جالبیه کلا. راستی من همون توتو ام فقط اسم و آدرسم عوض شده:))
3 مرداد 96
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
من معمولا خیلی سینما میرم ولی این یکی به جرئت بدترین و خسته کننده ترین فیلمی بود که امسال دیدم. برادرم خسرو رو من امسال بیشتر از بقیه دوست داشتم.
4 مرداد 96
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
یه دختر عاشق رفیقم شده! رفیقم هم باورش نمیشه یه دختر هم ممکنه عاشق یه دختر بشه، واسه همینم داره مسخره بازی درمیاره. همش به این فکر میکنم که داره ناخواسته به احساسات دختره لطمه وارد میکنه.. چقدر بده که یه عده ای هستن که عاشق شدن هم براشون ساده و ممکن نیست.. مگه یه ادم چقدر میتونه با گرایشای ذاتی خودش...
ده سال آینده..
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
من همیشه کانال ماری جوانا رو میخونم. این که گفته بود آیندتون رو تصور کنید هم بنظرم ایده ی خیلی جذابی بود. ولی صادقانش اینه که یه سری نکاتی هست که خیلی توجهمو جلب کرد. جالبه واسم که چقدر همه رویاهای رنگارنگی دارن و خب از نظر من اکثرشون خیلی فانتزی و دور از واقعیتن.. نمیدونم این حجم از واقع بینی من خو
6 مرداد 96
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 18:26
نی نی همچنان پسره! ظاهرا اشتباه از تشخیص سونوگرافی پزشک زنان بوده وگرنه سونوگرافی قبلی تشخیصش درست بوده کاملا. بیاین تو تخصص بقیه دخالت نکنیم :| + بهش میگم وقتی انقدر اصرار داری که پزشکت آقا باشه و حس میکنی آقایون پزشک بهترین، چند سال دیگه هم روی من حسابی باز نکن :-( ولی در کل نی نی رو قراره همون پز...
26 تیر
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:33
سالی که پشت کنکور بودم اونم میخواست کنکور بده. من پزشکی میخواستم و اون دندون. میگفت پزشکی دوست دارم ولی بخاطر سن و موقعیتم دندون واسم بهتره. میگفت وقتی قبول شم تا علوم پایه به خودم استراحت می دم و وقت علوم پایه که برسه دوباره میشینم به درس خوندن. اون که قبول نشد، ولی من شب آخر نظرم عوض شد و به جای پ