این حجم از محکم بودن و بی احساس بودن واقعا گاهی خودمو هم می ترسونه. وقتی یهو یه چیزایی پیش میاد که هرگز تصورشو هم نمی کردم و خب آثار خیلی خیلی بدی توی زندگیم خواهد داشت.. وقتی نه حتی یه قطره اشک می ریزم نه حتی یه ناراحتی عمیق.. هیچی. فقط به این فکر می کنم که ممکنه واسه هر کسی پیش بیاد و مگه من به جز پذیرش شرایط پیش اومده کار دیگه ای از دستم برمیاد؟! تنها اثری که روم گذاشته همین معده درد عصبیه که دو روزه با هیچ قرصی لحظه ای آروم نگرفته.. لعنتی، بعضی وقتا آدم فقط از درون تخریب میشه..
میدونی، حس میکنم زندگی انقدری فشار وارد می کنه تا بالاخره یه جایی در مقابلش کم بیاری و بشکنی.. از این محکم بودنه می ترسم چون می ترسم که یهو یه روز یه ضربه ی کاری بهم بزنه..
اولین دقایق دوازدهم تیر...ما را در سایت اولین دقایق دوازدهم تیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24