دلم میخواست واسه فردا بعد امتحان برنامه بیرون رفتن بریزم. بعد دیدم م که اهوازه و اونجا علوم پایه میده. ی هم که شبش عروسی دعوته. وقتی اینا نباشن هم که من با کسی بیرون نمیرم. بیرون رفتن هم کنسل شد تا شروع ترم جدید :-(
فکر کنم باید اناتومی رو کلا بیخیال شم، با اینکه خیلی وقت و انرژی ازم گرفت. فقط من میدونم فردا امتحان با علوم تشریح شروع میشه و من با دیدن سوالا جان به جان افرین تسلیم میکنم :-)))))
مامان من امشب هم نمیتونه بیاد خونه. بعد یعنی فردا که من قراره برم واسه امتحان صبحش نمیبینمش :||||||| انصافا این دیگه ااااخر بد شانسیه. حس بدی دارم وقتی نیست، قبل امتحان که دیگه جای خود دارد..
+ منصوره اس ام اس داده که چند کیلومتر مسیر رفته امام زاده که واسه من دعا کنه. نمیتونم توصیف کنم چقدرررر ذوق کردم و چقدر خداروشکر کردم بابت داشتن یه همچین رفیقی.. اگه همچین رفیقی ندارید، ده هیچ به زندگی بدهکارید..
اولین دقایق دوازدهم تیر...ما را در سایت اولین دقایق دوازدهم تیر دنبال میکنید
برچسب: شهریور, نویسنده: بازدید: 12