وسط مهمونی بودیم. عموهای بچه، خاله های بچه. همه بودن. بعد بحث این شد که باید تو گوش بچه اذان بخونن و اینا.اینکه هیشکی بلد نبود به کنار! یه عده تصمیم گرفتن سرچ کنن تا از رو بخونن. بعد اون بنده خدایی که داشت سرچ میکرد یهو پرسید: اذان ظهرو باید سرچ کنم یا اذان مغربو؟! :|||||||
چند روز پیش مامان و من و کارمنداش باید میرفتن حراست یه اداره ای که گزینش بشن و اینا. حالا تصور کن مامان من بخواد سوال احکام جواب بده!!!! فقط میدونم اینکه اون بنده ی خدا سر به کوه و بیابون نذاشته غنیمته :-)))))) حالا خوبه روز قبلش یه سری چیزارو بهش گفته بودم حفظ کنه.. مثلا بهش گفته اثرات معاد تو زندگیت چیه؟ یکم خیره شده به اون خانومه. بعد گفته معاد خیلی مهمه. کل زندگی ادمو تحت تاثیر خودش قرار میده :-)))))) [بنده ی خدا خیلی سال پیش تو دانشگاه اندیشه پاس کرده :-))))) ]
یعنی اطلاعات مذهبی این خانواده در حدیه که من شک دارم تو دانشگاه معارفو چطوری پاس کردن!
+ من کلا قضیم فرق میکنه. انقدر دوران مدرسه معلمای پرورشی به زور منو میفرستادن واسه این مسابقه ها، به اندازه یه طلبه اطلاعات مذهبی دارم :-))))
اولین دقایق دوازدهم تیر...ما را در سایت اولین دقایق دوازدهم تیر دنبال میکنید
برچسب: شهریور, نویسنده: بازدید: 19